سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
125
زبور آل داود ( فارسى )
باقى بود به اسم مال ديوان و صادر و عوارض به ظلم و ستم مىگرفتند . چون اينها و ساير تعديات موقوف شد ، لا جرم در باطن به آنها گران آمده سعى در انهدام بناى دولت آن پادشاه با عدل و داد نمودند . چنانچه يوسفعلى خان مذكور و قربانعلى خان قرقلو جزايرچىباشى حضور و به كندى خان جارچىباشى قاجار افشار و فريدون خان نايب عبد اللّه خان قوللر آقاسى و قاسم خان افشار جزايرچىباشى و كريم خان بربرقور يساولباشى و علىيار خان چوله توپچىباشى جلو كه در اطراف دولتخانهء مباركه بود و منصور خان پسر چنداولباشى كه به تدريج متفق شده بودند و تا آن روز فرصت مىجستند . بنابراين كه اختيار درب دولتخانهء عليه در دست اميران مذكور مىبود ، فرقهء هميشه كشيك كه دوازده هزار كس بودند و محل آنها از قديم در اطراف بيرون دولتخانهء پادشاهى بوده است احدى از آنها در اندرون مدخليت نداشت . بعد از تشريف بردن به مكان خلوت ، يوسفعلى خان نمك به حرام جماعت جلاير را كه داخل چهار باغ نموده با مردم اندرون كه متفق بودند مع شده دروازهها را مسدود نموده جزايرچيها را به اطراف بامها فرستاده خود با جمعى از سرداران مزبور على الغفلة از پشت دربها و پردهها با شمشيرهاى آخته بر سر آن حضرت تاخته به نحوى كه مجال حركت احدى نشد . در آن وقت ، ميرزا عقيل ولد ميرزا ابو المحسن و ساير عمال ، محاسبهء اصفهان را در حضور مىگذرانيدند . چون يوسفعلى خان از شجاعت و دلاورى آن حضرت - كه مكرّر خود مشاهده نموده بود - انديشه داشت اول خود را بر روى شمشيرى كه در پهلوى پادشاه بود انداخته رفقاى او چند شمشير بر آن حضرت زدند كارگر نيفتاد . حاضرين ، كه بىخبر و بىيراق بودند ، در حملهء اول فرار نمودند . آن ملاعين آن حضرت را دستگير و در همان دم ديدههاى جهان بينش را از خنجر ستم كور و چراغ سلطنت را بىنور و خود را مطعون هر نزديك و دور و مردود ربّ غفور در يوم نشور نمودند . در اين مقام از كلام حكمت نظام زبدهء شعراى نامى حكيم نظامى چند بيتى مناسب دانسته ايراد نمود : نظم درخت كيانى درآمد به خاك * بغلطيد در خون تن زخمناك